
دردها در درونم خفته بودند
همه تو را فریاد مي زدند

پاسخ نمي آمد
حرفی نمي زدی
نگاهم به در دوخته
نگاه
انتظار
دلهره 
مي آيي یا ...
چه مي گویم؟

چگونه بود
چگونه
آیا من خطايي بزرگ کرده ام
كه تو حتی جوابم را نمي گويي
آن خطا چه بوده كه مرا مستوجب

باید مي سوختم
باید مي ساختم



درمان من است
انتظار به پای تو 





به امید آمدن منجي مي نشينم

فولاد آب دیده خواهم گشت

مریم

