
این شعرو تقدیم می کنم به همه دلهای خسته و امیدوار
نامه ای دارم به خدا باید برد
نامه ام قصه من تنها نیست
قصه از بي کسی زهرا نیست
قصه ام طولانی است
قصه داد دل و درد وجودي خالیست
بي جهت تنها نیست
خوب مي دانم ز چه رو در راهي است
خوب مي دانم كه نوايش رفته
كاش مي دانستي اين دل تنها نيست
من به چشم ازلي مي ديدم
كه زمان برگشته
در زمان منو اين دوره ي تاريك
كه ازل كرد برايم قسمت
دوره اي آتش بار
و لعيني باران
كاش مي دانستم كه چرا بايد بود
در زماني كه درو هيچ دلي تنها نيست
ولي اكنون اينجا در همين نزديكي
همگان تنهايند چه بسا پير و جوان تنهايند
چه زماني چه فريبي چه نگون بار دلاني كه دراين دورانند
نه بگويي كه زماني سخت است نه چنين حرفا نيست
راحتي هست وآسايش احوال به دنيا پيداست
ولي هر دل به كناري تنهاست
مهرو عشقو دوستي رفته ز ياد
مردمان تنهايند گر چه نا پيدايند
اعتمادي به جهان پيدا نيست
همگان مي گويند
هيچ كس لايق دوستي با ما نيست
هر كسي در دل خود انديشد
كه اگر گويد عشق خنده باران گردد
با خودش مي گويد ز كجا پيداست
كه دل او با ماست
نه وفايي دارند نه صدايي دارند
گوئيا حرف دلي مي دارند
ولي اندر سينه محفوظ است
كه مبادا به تمسخر برسند
گوئيا عشق فراموش شده
كه چنين چشم به مردم دارند
همگان از عشق وحشت دارند
چه زمان دوراني است
تو كه اكنون اين بار مي خواني
وحشتت بيش نباشد كه دلت اينجا نيست
شكر كن شكر خدا
كه دلت تنها نيست
گوئيا پيش از اين اين چنين نيز نبود
عشق هم پيدا بود
گوئيا در صفحه دادار جهان
فرهادي در كنار شيرين , تنها بود
يا كه ليلي به اميد مجنون سر به بالش مي داشت
يا كه داراي جهان عاشق بود عاشقي را مي خواست
يا كه خسرو از براي شيرين , قصر شيرين مي ساخت
چه گوارا بودند - كاش آنجا بودم
لا اقل نظاره مي كردم وجودي پاك را
لا اقل ازخنده ليلي دلم آرام مي آسود
يا براي شيرين نه قصري بلكه قبري در كنار فرهاد - در كنار دل كوه - يا
دل سرچشمه مي سودم
كه همه بر سر قبرش به نوا برخيزند
كه بدانند كه عشق تنها نيست

یه خواهش:لطفا به احترام مريم شعرو کپی نکنید![]()

