زیباترین شب دنیا بود
امشب عروسی لیلا بود
خدا رو صد هزار بار شکر می کنم که 
منم دعوت بودم 
خوشحالم
عروسی لیلا قشنگترین عروسی ای بود که
تا حالا دیده بودم
لیلا تنها کسیه که تو این دنیای مرده زنده زندگی
می کنه 
عاشقه











نهایت مهربوناس
عاشقی شو پنهون نمی کنه

حتی توی اون همه جمعیت 

به نظر من همسر لیلا خوشبخت ترین مرد دنیاست
لیلا جان با اسمت وبلاگم بوی بهار گرفت
لیلا جان و
صد هزار سال کنار هم خوشبخت باشید



رای به خلیج فارس
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین مرزوبوم زنده یک تن مباد

دردها در درونم خفته بودند
همه تو را فریاد مي زدند

پاسخ نمي آمد
حرفی نمي زدی
نگاهم به در دوخته
نگاه
انتظار
دلهره 
مي آيي یا ...
چه مي گویم؟

چگونه بود
چگونه
آیا من خطايي بزرگ کرده ام
كه تو حتی جوابم را نمي گويي
آن خطا چه بوده كه مرا مستوجب

باید مي سوختم
باید مي ساختم



درمان من است
انتظار به پای تو 





به امید آمدن منجي مي نشينم

فولاد آب دیده خواهم گشت

مریم

سرايم خيس و باراني زدم درهاي ايماني ![]()
بگفتند كيست در پشتش منم اي يار طوفاني ![]()
كلام شعر من يارب ز تو قوت بگيرد تا ابد در راه انساني ![]()
جهانم خيس و باراني غمم همچون كه طوفاني ![]()
به فريادم برس از دور تو اي معشوق ايماني ![]()
كلامم شعر نا همگون درونم اشك و طوفاني ![]()
سرير عشق را ديگرنمي بينم مگر آني ![]()
عسل دردم شنو دردم كه رفت از دست انساني ![]()
عسل ديدم در آغوشت نشسته آن كه مي داني ![]()
قلم همدم شده با من عسل ديگر شدم فاني ![]()
كجايي اي نفس برده كجايي يار طوفاني ![]()
كنار كوچه بازارم روم و خود نمي دانم ![]()
كجا هستم كجا بودم نمي دانم نمي دانم ![]()
فقط من مست ومدهوشم دگر چيزي نمي دانم ![]()
فقط مخمور مخمورم دگر چيزي نمي فهمم ![]()
كجايي يار دلدارم فراقت را نمي فهمم ![]()
نمي فهمم چرا بايد نباشي من نمي فهمم ![]()
قلم قدرت ندارد تا نويسد من نمي دانم ![]()
كلامم سرد و تاريك است نبودت را نمي خواهم ![]()
دو چشمان اشك را ريزند فراقت را نمي خواهم ![]()
سرايم باش آبي باش نبودت را نمي خواهم ![]()
گلم هرگز فراقت را فراقت را نمي خواهم ![]()
سرير عشق خالي ماند سريرم را نمي خواهم ![]()
قلم از هجر مي گويد قلم را هم نمي خواهم ![]()
دلم غمگين و افسرده دل بي تو نمي خواهم ![]()
عسل رفته و اينجا نيست عسل را هم نمي خواهم ![]()
تو رفتي از كفم ديگر جهان را هم نمي خواهم ![]()
و كاش از بين اين خواهش رسد من مرگ مي خواهم ![]()


لطفا به احترام مریم شعرو کپی نکنید 
![]()

تقدیم به خانم شفیعی معلم دلسوز و مهربانم ![]()
گفته بودم گفته بودم
یاس را نا خوانده بودم
این همان روز دگر بود
وحشت از آن کرده بودم
گفته بود وگفته بودم
کاش یک ناخوانده بودم
گفت خواهی رفت مریم
گفتم هرگز هست بر من
عهدی و پیمان رودی
خوانده ی درد ودودی
با سکوت مهربانش
گفت بر من گفت برمن
ای که خفتی خواب رفته
هست بر تو رفتن تو
باورم هرگز نمی شد
من تو را تنها گذارم
او به من می گفت کم کم
می روم یک روز من هم
باورت می شد تو آیا
روزی از تو دور گردم
غصه دارم باورم کن
من نمی دانم نمی خواهم
و تو نگذار و تو نگذار که من اینک
بدون تو در این یک دم
و هر لحظه وهر ساعت
و یک یک دم
بمانم نه نگو بر من
سکوت وغصه در چشمان مریم ساکت وسرد است
و یک حلقه میان آنها درونش اشک وپر درد است
و یک بغضی که اینک در همین دم داشت کم کم باز می شد با گریه ی من
چرا؟
شاید چرا کمتر بگویم باز از مریم
چرا را چهار بار دیگر هم می گویم ای مریم
چرا رفتی؟چرا ماندی؟چرا این دم ؟چرا هر دم؟

لطفا به احترام مریم شعرو کپی نکنید ![]()

این شعرو تقدیم می کنم به همه دلهای خسته و امیدوار
نامه ای دارم به خدا باید برد
نامه ام قصه من تنها نیست
قصه از بي کسی زهرا نیست
قصه ام طولانی است
قصه داد دل و درد وجودي خالیست
بي جهت تنها نیست
خوب مي دانم ز چه رو در راهي است
خوب مي دانم كه نوايش رفته
كاش مي دانستي اين دل تنها نيست
من به چشم ازلي مي ديدم
كه زمان برگشته
در زمان منو اين دوره ي تاريك
كه ازل كرد برايم قسمت
دوره اي آتش بار
و لعيني باران
كاش مي دانستم كه چرا بايد بود
در زماني كه درو هيچ دلي تنها نيست
ولي اكنون اينجا در همين نزديكي
همگان تنهايند چه بسا پير و جوان تنهايند
چه زماني چه فريبي چه نگون بار دلاني كه دراين دورانند
نه بگويي كه زماني سخت است نه چنين حرفا نيست
راحتي هست وآسايش احوال به دنيا پيداست
ولي هر دل به كناري تنهاست
مهرو عشقو دوستي رفته ز ياد
مردمان تنهايند گر چه نا پيدايند
اعتمادي به جهان پيدا نيست
همگان مي گويند
هيچ كس لايق دوستي با ما نيست
هر كسي در دل خود انديشد
كه اگر گويد عشق خنده باران گردد
با خودش مي گويد ز كجا پيداست
كه دل او با ماست
نه وفايي دارند نه صدايي دارند
گوئيا حرف دلي مي دارند
ولي اندر سينه محفوظ است
كه مبادا به تمسخر برسند
گوئيا عشق فراموش شده
كه چنين چشم به مردم دارند
همگان از عشق وحشت دارند
چه زمان دوراني است
تو كه اكنون اين بار مي خواني
وحشتت بيش نباشد كه دلت اينجا نيست
شكر كن شكر خدا
كه دلت تنها نيست
گوئيا پيش از اين اين چنين نيز نبود
عشق هم پيدا بود
گوئيا در صفحه دادار جهان
فرهادي در كنار شيرين , تنها بود
يا كه ليلي به اميد مجنون سر به بالش مي داشت
يا كه داراي جهان عاشق بود عاشقي را مي خواست
يا كه خسرو از براي شيرين , قصر شيرين مي ساخت
چه گوارا بودند - كاش آنجا بودم
لا اقل نظاره مي كردم وجودي پاك را
لا اقل ازخنده ليلي دلم آرام مي آسود
يا براي شيرين نه قصري بلكه قبري در كنار فرهاد - در كنار دل كوه - يا
دل سرچشمه مي سودم
كه همه بر سر قبرش به نوا برخيزند
كه بدانند كه عشق تنها نيست

یه خواهش:لطفا به احترام مريم شعرو کپی نکنید![]()
